خاندان گیشکوری بلوچ

خاندان گیشکوری-گیشخوری بلوچ :

یکی از طوایف اصیل و قدیمی بلوچ در مکران بودند که شغل انها دامداری بود برای یافتن چراگاه مناسب در سرتاسر مکران به کوچ مشغول بودند اما پس از مدتی با یافتن منطقه جدید بنام رود گیش کور در اطراف آن ساکن شدند. گیش‌کور به معنی رودی‌ست که آب بیشتری دارد. "گیش" در زبان بلوچی مصدر "بیشتر" است ، که در زبان پارسی معادل آن "بیش" می باشد. بلوچان به رود و رودخانه "کَور/Kàur" می گویند.
در کتاب بلوچ قوم آمده است که این منطقه مربوط به سردار بیورغ خان رند(بی برگ) بوده است که بعدها به صورت موروثی به نوادگان وی رسیده است.

گیشکوری ها در سرتاسر مکران پراکنده اند اما مراکز اصلی تجمع ایشان عبارتند از :
دیره اسماعیل خان ،دیره غازی‌خان ، کوٹ آدو،مظفر گڑھ،ملتان ، سبی و....

زبان این خاندان، بلوچی و لهجه های متفاوت بلوچی رایج در منطقه است. اما جدای از این ها به زبان های سندی ، اردو،براهویی و سرائیکی نیز تکلم دارند.

نسب نامه خاندان گیشخوری:
سردار میربیورغ خان رند(بی برگ) فرزند سردار میرباھڈخان رند(بهادر) فرزند میرکالوخان دوم رند فرزند میرپیروز خان اول رند فرزند میرگیلوخان رند فرزند سردار میراحمدخان رنداعظم فرزند میرنصرالدین خان رند فرزند میر رزمان خان/رمضان/رمدان فرزند امیررندخان اعظم بلوچ/عبدالرحمن خان فرزند امیرجلال الحق و الدین / جلال خان بمپوری/ ناجی.

خاندان مید بلوچ

 

خاندان مید:


(بلوچی: میڈ/ انگلیسی:meid/اردو: مِید)
یکی از بزرگ ترین و قدیمی ترین طوایف بلوچی است که باید انها را قدیمی ترین و اصیل ترین بلوچ های ساکن دریای بلوچ(مکران) دانست.
خاندان مید به علت سکونت در ساحل دریا شغلی را انتخاب کردند که محیط برایشان در نظر گرفت این شغل را ماهی گیری میگویند پس از گذشت سالها و کسب تجربه و مهارت در تجارت؛ انها با کشتی های تجاری خود به مناطق عربی و افریقایی امدند و رونق فراوانی یافتند با امدن پرتغالی ها به سواحل مکران این خاندان همواره در مقابل انها ایستادند و در اسنادی نیز از این خاندان در زمره سپاه شاهی مکران یاد کرده اند.

نامگذاری: مید یک لقب برای چندین قوم اصیل و بزرگ بلوچی بود که به علت شغلشان (ماهی گیری) بدانها گفته میشد در واقع مید به معنای ماهی گیر است. 
این نام از زمان سکونت این طوایف در دریای بلوچ(مکران) بر انها نهاده شد و به نظر بنده این اتفاق در عهد هخامنشی ها رخ داده باشد لیکن خدا بهتر میداند و اگاه است به انچه ما نمیدانیم.
این خاندان(مید ) از جمله مدافعان و جنگاوران بلوچ بودند که در مقابل سپاه اعراب مقابله کردند داستان جنگ این قوم را از زبان ابن کلبی میخوانیم : 

مکران را حکیم بن حبلۃ عدی فتح کرد ،زیاد، پس از ابن محبّق ،راشد بن عمر و حدیدی ازدی را به عنوان والی[مکران] مقرر کرد، و او به مکران امد و بر قیقان(قیقان نام طوران است و طوران همان ناحیه کلات بلوچستان میباشد)  هجوم برد و کامیاب گردید. سپس با میدها(میڈ) جنگید و در همین جنگ کشته شد.

در متن فوق شاهد این بودیم که حدیدی ازدی بدست خاندان مید شکست خورد و کشته شد اما در ادامه در کتاب بلوچ و بلوچستان (قاضی عبدالصمد سربازی) از این خاندان نام میبرد و انها را صاحبان کشتی های جنگی میداند که دو تن از سرداران عرب را میکشند این واقع در عهد حجاج بوده است و در کتاب نامبرده در صفحه 54 و 55 چنین امده است: 

حجاج پس از مجاعه ، محمد بن هارون بن ذراع نمری را بر مکران مقرر کرد. در زمان ولایت این والی،راجه جزیره ی یاقوت (مالدیو) برای حصول تقرب به حجاج ،تعدادی از زنان مسلمان شهر خویش را که از اولاد عرب بودند و پدرشان برای تجارت به ان جزیره امده و مرده بودند ،بسوی او فرستاد وی این زنان را بر کشتی نشاند و به عراق روانه نمود .نزدیک دیبل ناگهان گروهی از میدها(طایفه ایی از بلوچ ها) که بر کشتی های جنگی سوار بودند، بر کشتی حامل زنان حمله نمودند و زنان و هرچه راکه در کشتی بود ربودند.یکی از این زنان بطریقی از حجاج کمک خواست .همینکه این خبر به حجاج رسید، گفت: لبیک!و در نامه ایی به داهر راجه سندہ ،از او خواست برای زنان چاره جویی نماید و داهر جواب داد که دزدان دریایی انها را گرفته و از دسترس او خارج هستند،حجاج لشکری به سرکردگی عبدالله بن نهبان به دیبل فرستاد.عبدالله حمله کرد و کشته شد و مشکل همچنان باقی ماند و سپس به بدیل بن طهفه یجلی فرمان داد که بر دیبل حمله کند. او در این وقت در عمان بودبه محض فرمان مذبور به طرف مقصد حرکت کرد.در بجوحه جنگ اسب بدیل رم کرد و در قلب سپاه دشمن(میدها) تاخت در این هنگام بدیل[بدست میدها] کشته شد و هدف برآورده نشد.
این نیز دومین اشاره به جنگاوری و قدرت خاندان مید در مقابل سپاهیان اعراب بود که با قدرت فراوان بر دریای بلوچ حکمفرمایی داشتند و اقتدار خاندان نامبرده را نشان میدهد.در اخر این خاندان به میل خود و باشناختی که از دین اسلام پیدا کردند به این دین روی اوردند و جامه اسلام بر تن کردند.
در پاورقی صفحه 54 از کتاب نامبرده ،مترجم چنین میگوید: 
مید واژه ایی بلوچی و معادل لفظ فارسی ماهیگیر است .همانطور که میدانیم اغلب ساکنین اصلی و قدیمی مناطق ساحلی به یکی از صورت های صیادی، حمل و نقل کالا،مسافربری،تجارت و بازرگانی به دریانوردی اشتغال داشته اند ،در عرف و اصطلاح بلوچی مید به ان دسته از دریانوردان اطلاق میگردد که از دیرباز و به طریق موروثی سروکارشان با دریا بیشتر به صورت ماهیگیری و از ان طریق امرار معاش میکنند .این گروه به عنوان تیره ایی خاص از بلوچ های ساکن سواحل شناخته میشوند و.... .
محل سکونت: این طایفه در مکران و در امتداد خط ساحلی بلوچستان ساکنند.
 

خاندان ڈومبکی بلوچ

 

خاندان دومبکی بلوچ : 

(بلوچی : ڈومکی یا ڈومبکی / انگلیسی: domki/ فارسی: دومبکی ) 
یکی از طوایف بزرگ قوم بلوچ و شناخته شده در بین مقامات انگلیسی بود که سالها با آنها جنگید خاندان نامبرده متشکل از شاخه های بسیاری است که همه روزگاری در منطقه دومبک ساکن بوده اند.
در کتاب تاریخ بلوچستان از این خاندان نام میبرد و میگوید سردار آنها سردار سهراب خان دوم پسر سردار محراب خان است که در لهڑی ساکن است شاخه ایی از سرداران این خاندان به لهڑی معروفند و سرارشان میرمحمدبهرام خان است.این گروه (دومبکی) از دادن مالیات به خان کلات معاف بودند اما این موضوع را برخی نامعتبر میدانند ولی خاندان نامبرده با بوگٹی ها و مری ها همیشه وصلت خانوادگی داشت ؛دوشاخه جکهرانی و وزیرانی دومبکی از یک نسب اند و درعهد نفوذ بریتانیا به همراه بوگٹی. و مری به سنده یورش بردند اما با قوای بریتانیا روبه رو شدند .هتورام در کتابش شاخه های دومبکی را 16 طایفه میداند لذا شاخه ایی از انها به نام تنبہہ در عربستان و دیار عرب رفته است و بنام دومکی رند بلوچ مشهورند.اما دکتر شاه محمد مری در کتابش میگوید از این جهت به اینها دومبکی گویند که در کرانه رود دومبکہ آف ساکن بودند این رود از اب شیرینی برخوردار بود (الفت نسیم نیز این نظریه را بیان کرده است ) .محل سکونت این گروه را ایران میدانند که بعد به سندہ و دیگر نقاط بلوچستان کوچیدند.(جیکب اباد و کشمیرو بخشاپور ) و شاخه ایی بنام لهڑی که رند هستند و شاخه های دومبکی را 22 طایفه نوشته است.شجره نامه تمامی طوایف دومبکی در کتاب با ارزش دفتر علم الانساب نوشته شده است ؛در سال 1840 میلادی جنرال انگلیسی (سر چارلز ناپیر) یک رونوشت از ان را به همراه خود برد که بعدها سر از موزه لندن در آورد.
شیرعلی شیر نویسنده تاریخ سنده در کتابش صفحه 18 از خاندان دومبکی چنین یاد میکند: دومبکی اسم جد بزرگ این گروه است که مدتی در کلات ساکن بود ،سردار بلوچ خان دومبکی (پدر سردار میروخان)یک مرد بزرگ بود که همکاری زیادی با ژنرال سر چارلز ناپیر داشت.و شاخه های دومبکی را 29 طایفه میداند.الفت نسیم در کتابش (تاریخ نسیمی_ تاریخے اَغلاط نامے) صفحه 247 میگوید دومبکی متشکل از طوایف مختلفی است که زمانی در کنار هم ساکن بودند و به علت اشتباہ شعرا دومبکی ها را از رندان دانسته اند حال اینکه تنها طوایفی از دومبکی ها به رند ها متصل هستند و معتقد است که طایفه بگدار(باگدار) دومبکی اصالتا از جت های بلوچ هستند همچنین طایفه بُهند دومبکی نیز اصالتا جت بلوچ اند که سردارجمال خان نامدار جد اعظم خاندان جمالی از این گروه(بُهند) میباشد.شاخه های اصلی دومبکی که سرداران دومبکی هستند اصالت رند بلوچ دارند به علاوه طوایف برهمانی و محمدانی و میروزی که رند بلوچ هستند.

ادامه نوشته

خاندان گورچانی بلوچ

خاندان گورچانی: 
نویسنده و محقق: مرتضی سارانی

خاندان گورچانی(گورشانی_غورچانی_gurchani)یکی از طوایف بزرگ و مستقل بلوچ در منطقه کوه سلیمان میباشند؛در کوه سلیمان خاندان گورچانی به دو شاخه بنامهای ماڑی و دراگل تقسیم میشود که این دو شاخه از مالکان بزرگ این دیار اند،علاوه برآن در مناطق بلوچستان و سندھ و ملتان و لورالایی به صورت شاخه شاخه سکونت دارند .
براساس روایت های قومی شخصی به نام گوریش از حیدرآباد سندھ به کوه سلیمان واقع در بلوچستان می آید و از نوادگان راجه هیم سین بوده است ،اما در باور برخی دیگر از بزرگان این خاندان چنین گفته میشود که گورچانی ها اولادان گوریش یا قریش ولد امیردوداخان لاشاری هستند که پس از جنگ های 30 ساله رند و لاشاری به حیدر آباد رفته و با نوادگان راجه هیم سین وصلت کردند و یکی شدند اما بعدها همراه نوادگان راجه هیم سین  به کوه سلیمان آمدند و گورچانی معروف شدند .
خاندان گورچانی در برهه ایی از تاریخ خود با طوایف بزرگی اتحادهایی را تشکیل داد که همین امر موجب شده تا بیشتر بزرگان و مورخان این خاندان را یک اتحادیه از طوایف مختلف النسل بدانند و طوایف متحدشان در برهه های زمانی مختلف عبارتند از: مهاراجه رنجیت سینگھ _ لنڈ ها_سیاه پاد ها_رندها .

اولین اتحادشان با مهاراجه رنجیت سینگھ بود که به او در تعمیر قلعه هڑندکمک بسیار کردند و مهاراجه در قبال این کمکرسانی به این خاندان امتیاز علفچر و سکونت در مناطقی در هڑند را داد.
شکل گیری گورچانی ها به عنوان یک طایفه مستقل پس از دومین اتحاد آنها بود که با خاندان لنڈ بلوچ داشتند و این اتحاد در سندھ انجام شد اما در کتب تاریخی به اتحادی مابین سہ خاندان گورچانی و سیاه پاد و رند اشاره کرده اندکه در نزدیکی ڈیرہ غازیخان در منطقہ لعل گڑھ یڪ دارالخلافہ تشکیل دادہ اند و این باید سومین اتحادشان باشد .


نظریه رند بودن گورچانی ها که توسط برخی از بزرگان این خاندان ارائه شده است و نگاهی به سیرتکمیلی آن: 

با توجه به اینکه خاندان گورچانی در جامعه بلوچستان سکونت دارد در این موضوع شکی باقی نیست که با قوم بلوچ ربطی نداشته باشد و باید دانست که حتما با بلوچها در ارتباط اند از جهت نسبی و سببی، امروزه بیشتر طوایف خود را شاخه ایی از ایل رند میمندارند در حالی که شاخه های رند در بلوچستان پاکستان اند و فقط تعداد اندکی از انها به بلوچستان ایران و سیستان راه یافته اند و باید گفت رندها خود گروهی از قوم بلوچ اند نه اینکه کل بلوچ ها رند باشند در این بین طوایف مستقل زیادی وجود دارند که نسبشان به رندها نمیرسد و دچار سردرگمی شده اند این موضوع درمورد خاندان گورچانی نیز اتفاق افتاده و باید گفت خاندان گورچانی از ایل رند نیست و شاید وصلت کار یا یک ازدواج بین سران انها رخ داده باشد و... 
اما شجره ایی در این مورد موجود است که چنین نقل میکند: 
" گورچ(قریش) فرزند سیا پادگ فرزند بشکالے فرزند میررهن خان فرزند میرحسن خان فرزند میراسحاق خان ولد میرکالوخان فرزند مقان فرزند بزن خان ولد میربلوچ خان ولد میررندخان ولد میرجلال خان"

طبق این شجره گورچانی ها به ایل رند وصل اند در حالی که هیچ سند تاریخی انرا تایید نمیکند در گوشه ایی از کتاب بلوچ قوم نوشته دکتر شاه محمد مری اشاره ایی به نظریه بیان شده در رابطه با اینکه گورچانی ها اولادان گوریش ولد امیردوداخان لاشاری هستند شده و توضیح بیشتری نداده است اما در همان صفحه از کتاب نامبرده به نظریه ایی اشاره کرده که توسط آن گورچانی ها به راجه هیم سین که از حاکمان راجپوت بود میرسند .

باتوجه به منابع تاریخی معتبر میتوان گورچانی ها را اولادان راجه هیم سین دانست زیرا از حیدراباد سندھ به کوه سلیمان امدند و این خود میتواند دلیلی باشد اما در کتاب گل بهار نوشته لاله هتورام ؛خاندان گورچانی را بدون هیچگونه شک و شبهه ایی از نوادگان راجه هیم سین دانسته و شجره نامه آنها را ذکر کرده است در ادامه با توجه به اتحادهایی که این گروه با طوایف بلوچ داشتند به تشکیل طایفه ایی رسیدند که ریشه اصلی ان به راجپوت (هندی) و بعقیه تیره های آن بلوچ اند و از ایلات و طوایف رند و لاشاری و لند و سیاه پاد تشکیل شده اند.

شاخه ها
درکانی شیهکانیشاخلانی هوتوانی 
قاسمانیجوگیانیچنگگبول
سبزانیجسکانیپتافیلاشاری
متهلوانی میلوهر صغروانی زومیرانی 

*برخی از این شاخه ها اصالتا راجپوت اند و برخی اصالتا رند اند و برخی نیز اصالتا لاشاری اند و گروه هایی نیز از لندها و سیاه پادها هستند.

خاندان شال بلوچ

ماجرای شال و خاندان شال بلوچ

در حدود سالهای 1200 سردار خاندان شال ،شخصی بنام خضرخان بلوچ بوده است.وی به همراه پنج هزار جنگجو بلوچ به منطقه جیسلیمر و کُہڈال حمله کرد و در بین جنگجویانش تعداد زیادی از خاندان شال بلوچ حضور داشتند و در این زمان گستردگی خاندان شال تا مناطق سیستان در ایران و کشمیر میرسید.
در چند قرن بعد اثاری نه چندان  از قلعه باشکوه خاندان شال بلوچ باقی مانده بود ،نظر نویسندگان و مورخان در اینباره این است که در سالهای 1510-1511 میلادی شاه بیگ ارغون از ترس بابر میرزا(سلطان مغول) از قندهار به طرف شال حرکت نمود و بر بلوچهای مظلوم و بی پناه حمله کرده و بیش تر آنها را به قتل رسانیده است اما اندک گروهی که جان سالم بدر بردند در مناطق مستونگ و منگچر داخل شدند؛اما در بین طوایف امروزی بلوچ در بلوچستان طایفه ایی همنام با خاندان شال موجود است که نامش شالی است و عده ایی نظر به این دارند که شال مسکن اولیه خاندان شالی فعلی است و این تنها گمانی است که خاندان شالی. تنها بازماندگان خاندان معروف و قدرتمند خاندان شال بلوچ باشند.

اما بازهم دست درازی و نادانی (به عبارت دیگر حسودی ) بزرگان انگلیس و افغان برآن شدند تا همان نام باقی مانده خاندان شال را نیز از بین ببرند و چندین بار سعی و تلاش کردند به عنوان مثال در سال های 1876 میلادی. پس از آنکه انگلیسی ها شال را تصرف کردند نام جدیدی برایش آوردند که گویا کویٹہ بودہ است ؛ در همین راستا به علت دشمنی انگلیسی ها با بلوچها یک فرد از قوم پٹہان (پشتو) را به عنوان والی شال مقرر کردند اما بلوچها هرگز با وی سازگار نبودند تا اینکه وی منطقه ایی وسیع را به نام قبائل پشتون به پشتون دره و پشتون آباد تغییر داد و اینگونه نام شال برای همیشه به تاریخ پیوست امروزه هم به غیر از بلوچهای آن منطقه و کسانی که اهل تاریخ هستند از این جریان باخبرند و آگاه اند که نام بیشتر مناطق بلوچستان دست کاری شده است .

خاندان سرپره بلوچ

خاندان سرپرّہ بلوچ: 
نویسندہ و محقق: مرتضی سارانی

یکی از قدیمی ترین طوایف بلوچ که اصالت کاملا بلوچی دارد و از طوایف قدرتمند و نظامی بلوچ بشمار میرود خاندان سرپره هست که اصالت آن به قوم بلوچ بازمیگردد و زادگاهش ساراوان میباشد این گروه همواره زندگی نظامی داشته اند و همیشه به صورت محافظان سرحدی شناخته میشوند از حضور این خاندان در ساراوان بلوچستان چیزی حدود هزار سال میگذرد پس میدانیم که تاریخ بسیار درخشانی دارد .
از مطالعه کتب تاریخی قدیمی معلوم میشود که این گروه در شمار لشکریان جنگجو در خدمت حکمرانان منطقه بوده اند تا از وطن و ناموس بلوچ محافظت کنند ؛ مطابق اخرین تحقیقات این گروه در دسته لشکریان محافظ در منطقه شال و مستونگ زیر فرمان سردار لوئنگ بلوچ دارای قدرت نظامی بسیار بالایی بودند و دارای ویژگی های بسیاری بودند که انها را بر دیگر رقیبانشان پیروز و متمایز میگرداند ،ازجمله این ویژگی ها میتوان به شکل ظاهری آنها و شیوه مبارزه این گروه اشاره کرد .
شکل ظاهری اجداد سرپره بدبن گونه بود که همه دارای لباس بلوچی سفید و یک رو پوش بودند و یک کمربند روی روپوش بسته میشد که تفنگ و شمشیر و خنجر و مشک آب و مقداری باروت و یک تیروکمان نیز بر دوش هر مرد بود بر سر هر فرد یک عمامه (لنگوٹہ) یا لنگ بلوچی (دستار) بسته میشد که برای تمام طوایف مرسوم و سنت بود اما این گروه برای شناخت بهتر بالای سر و بین عمامه خود یک پَر زیبا میگذاشتند که روی سر قرار میگرفت و این پر نشانی برای تمایز آنها از سایرین بود به موجب این بین دیگر گروه ها به سر پر مشهور شدند سر پر به معنی کسی هست که روی سرش یک پر دارد از این جهت به مرور زمان سرپره یا سرپر مشهور شدند.
با مطالعه شاهنامه و بررسی دقیق برخی منظومه ها در میابیم که در جریان نبرد کوک کهزاد و رستم دستان در منطقه دشت خرگه (مستونگ فعلی) گروهی از بلوچها به جهت کمک به قوای رستم لشکری تشکیل میدهند مطابق این نظریه جوانی از قوم بلوچ سرکردگی گروهی را برعهده دارد که امروزه محققین نظر بر این دارند که آن گروه از بلوچها همین خاندان سرپره هستند که سابقه تاریخی بیش از هزار سال دارد با وجود این میتوان نظریه را درست دانست و از جهتی نیز اشتباه اما درستی از ان جهت است که بلوچها در قدیم انواع و اقسام مختلفی از اشیاء و اجسام زینتی و زیبا را به روی عمامه خود اضافه میکردن مثلا در زمان پیشدادی بلوچها گویا نوعی عمامه بکار میبردن که مانند تاج خروس بلند بوده و این نظریه را برخی از محققین تایید کرده اند اما اینکه قدمت تاریخی خاندان سرپره ایا به دوران رستم و قبل تر از ان میرسد باید گفت والله اعلم چون خاندان سرپره کاملا تاریخ روشنی دارد و جدای از دیگر ایلات و طوایف بلوچستان که امروزه ادعای عرب بودن دارند هیچگونه ادعایی بر عرب یا غیر بلوچ بودن خود ندارند پس این جا یک چیز مشخص است و ان اصالت بلوچی این گروه است به نظر بنده این گروه قدمت بسیار بالایی دارد و گفته فردوسی حتما مربوط به سرپره بلوچ بوده است نه اقوام دیگر و بازهم باید تحقیق بیشتری در این مورد صورت گیرد تا حقیقت امر روشن بشود .

شاخه های فعلی خاندان سرپره بلوچ:
شمبدزئی-مرائی-آدم زئی-سومارزئی-جارزئی-رودین زئی-نوتک زئی و...

*نوشته های فوق از نظریات جناب سلطان محمد صابر و جناب الفت نسیم و تحقیقات بنده گرفته شده است